غمگین ترین آهنگ ها

غمگین ترین آهنگ ها - مطالب رمان و داستان غمگین
 
 
پیغام مدیر :
سلام به وبسایت حسی موزیک خوش آمدید برای بهتر شدن وبلاگ و دلگرمی من برای بروز رسانی وب لطفا نظزات خودتون رو در مورد وبلاگ و آهنگ ها بگید ممنون حسی مویک
 
 
داستان و رمان غمگین کوتاه
نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر 1394
ساعت : 12:01 ب.ظ
نویسنده : علـــی
ســلام
داســتـان و رمــان هــای غمگیــن 
از وبســایــت حســی مــوزیک
داستــان غمگین و عاشقانه و احساسی تو مــال منــی
به نوشتــه ی : ادرینا کارپر
Edrina Karper
دوستــانی کــه علاقــه بــه داستــان هــای غمگیــن
و عــشقــانــه دارن میتـونند در موضوعــات وبلاگ در قسمت رمــا و داستــان
تمــامی داستان هــا و رمــان هــای کــه تــا بــه حــال در وبلاگ
گذاشتــه شده رو بخــونند

قسمتــی از داستــان بقیــه ی داستــان را از لینک زیر دانلــود کنیــد
برنـامه ی pdf هم برای باز کردن داستان برای دانلود گذاشتـــم


دانلــود داستــان


دانلــود برنــامه Pdf


بــه نــام خــدا

خـودم رو ولــو کردم روی نیمکت..
خستــه بــودم
گوشــی ام رو در آوردم و زل زدم بهش هیچ زنگــ خــوری نداشتم از صبــح
با ناراحتــی گفتم اه پس کی نصل این مــردهــا منقرض میشه
کنــار نیمکــت روی زمیــن چندتـا قاصدک افتــاده بــود

بــرای ادامــه داستــان آن را دانلــود کنیــد

داستــان های غمگین و سوزناک و گریه دار از وبسایت حسی موزیک


:: مرتبط با: رمان و داستان غمگین ,
:: برچسب‌ها: داستان های غمگین عاشقانه و گریه دار , داستان عشقی دختر و پسر , داستان های کوتاه احساسی و غمگین , ســلام داســتـان و رمــان هــای غمگیــن از وبســایــت حســی مــوزیک داستــان غمگین و عاشقانه و احساسی تو مــال منــی به نوشتــه ی : ادرینا کارپر Edrina Karper دوستــانی کــه علاقــه بــه داستــان هــای غمگیــن و عــشقــانــه دارن میتـونند در موضوعــات وبلاگ در قسمت رمــا و داستــان تمــامی داستان هــا و رمــان هــای کــه تــا بــه حــال در وبلاگ گذاشتــه شده رو بخــونند قسمتــی از داستــان بقیــه ی داستــان را از لینک زیر دانلــود کنیــد برنـامه ی pdf هم برای باز کردن داستان برای دانلود گذاشتـــم دانلــود داستــان Download دانلــود برنــامه Pdf Download بــه نــام خــدا خـودم رو ولــو کردم روی نیمکت.. خستــه بــودم گوشــی ام رو در آوردم و زل زدم بهش هیچ زنگــ خــوری نداشتم از صبــح با ناراحتــی گفتم اه پس کی نصل این مــردهــا منقرض میشه کنــار نیمکــت روی زمیــن چندتـا قاصدک افتــاده بــود بــرای ادامــه داستــان آن را دانلــود کنیــد , دانلود داستان تو مال منی ادرینا کارپر برای کامپیوتر , درمان غمگین و گریه دار , حسی موزیک دانلود آهنگ های غمگین دانلود رمان های گریه دار دانلود رمان های غمگین خارجی دانلود احساسی ترین آهنگ های ناشناس غمگین غمگین ترین آهنگ ها حسی موزیک حس غم دانلود آهنگ های غمگین حس غم قم موزیک ,
 



داستان غمگین
نوشته شده در جمعه 1 خرداد 1394
ساعت : 08:38 ب.ظ
نویسنده : علـــی
ســـلام
داستــان بسیــار غمگیــن و احســاســی
حتمــا بخــونیــد

پسر قصه ما وقتی که دختره رو دید دلش ریخت و حالش یه جوری شد

انگار که این دختره رو یه عمر میشناخته

حالش خراب شد

اومد بره دنبال دختره ولی نتونست

مونده بود سر دو راهی

تا اینکه دختره ازش دور شد و رفت

اون هم همینجوری واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خیابون

اینقدر رفت و رفت و رفت

بقیه ی داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
:: مرتبط با: رمان و داستان غمگین ,
:: برچسب‌ها: دانلود کتاب داستان , داستان های غمگین قدیمی , رمان و داستان غمگین و گریه دار , رمان غمگین , حسی موزیک داستان غمگین رمان احساسی داستان های قدیمی احساسی ترین آهنگا در حسی موزیک دانلود کتاب داستان , ســـلام داستــان بسیــار غمگیــن و احســاســی حتمــا بخــونیــد یک داستان عاشقانه و واقعی...!!! پسر قصه ما وقتی که دختره رو دید دلش ریخت و حالش یه جوری شد انگار که این دختره رو یه عمر میشناخته حالش خراب شد اومد بره دنبال دختره ولی نتونست مونده بود سر دو راهی تا اینکه دختره ازش دور شد و رفت اون هم همینجوری واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خیابون اینقدر رفت و رفت و رفت بقیه ی داستان در ادامه مطلب تا اینکه به خودش اومد و دید که رو زمین پر از برفه رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد همش به دختره فکر میکرد بعضی موقع ها هم یه نم اشکی تو چشاش جمع می شد چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوری بود تا اینکه باز دوباره دختره رو دید دوباره دلش یه دفعه ریخت ولی این دفعه رفت دنبال دختره و شروع کرد باهاش راه رفتن و حرف زدن توی یه شب سرد همین جور راه میرفتن و پسره فقط حرف میزد دختره هیچی نمیگفت تا اینکه رسیدن به یه جایی که دختره باید از پسره جدا میشد بالاخره دختره حرف زد و خداحافظی کرد پسره برای اولین توی عمرش به دختره گفت دوست دارم دختره هم یه خنده کوچیک کرد و رفت پسره نفهمید که معنی اون خنده چی بود ولی پیش خودش فکر کرد که حتما دختره خوشش اومد اون شب دیگه حال پسره خراب نبود چند روز گذشت تا اینکه دختره به پسر جواب داد و تقاضای دوستی پسره رو قبول کرد پسره اون شب از خوشحالیش نمیدونست چیکار کنه از فردا اون روز بیرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد اولش هر جفتشون خیلی خوشحال بودن که با هم میرن بیرون وقتی که میرفتن بیرون فکر هیچ چیز جز خودشون رو نمی کردن توی اون یه ساعتی که با هم بیرون بودن اندازه یه عمر بهشون خوش میگذشت پسره هرکاری میکرد که دختره یه لبخند بزنه همینجوری چند وقت با هم بودن پسره اصلا نمی فهمید که روز هاش چه جوری میگذره اگه یه روز پسره دختره رو نمیدید اون روزش شب نمیشد اگه یه روز صداش رو نمیشنید اون روز دلش میگرفت و گریه میکرد یه چند وقتی گذشت با هم دیگه خیلی خوب و راحت شده بودن تا این که روز های بد رسید روزگار نتونست خوشی پسره رو ببینه به خاطر همین دختره رو یه کم عوض کرد دختره دیگه مثل قبل نبود دیگه مثل قبل تا پسره بهش میگفت بریم بیرون نمیومد و کلی بهونه میاورد دیگه هر سری پسره زنگ میزد به دختره دختره دیگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نمیزد و همش دوست داشت که تلفن رو قطع کنه از اونجا شد که پسره فهمید عشق چیه و از اون روز به بعد کم کم گریه اومد به سراغش دختره یه روز خوب بود یه روز بد بود با پسره دیگه اون دختر اولی قصه نبود پسره نمیدونست که برا چی دختره عوض شده یه چند وقتی همینجوری گذشت تا اینکه پسره یه سری زنگ زد به دختره ولی دختره دیگه تلفن رو جواب نداد هرچقدر زنگ زد دختره جواب نمیداد همینجوری چند روز پسره همش زنگ میزد ولی دختره جواب نمیداد یه سری هم که زنگ زد پسره گوشی رو دختره داد به یه مرده تا جواب بده پسره وقتی اینکار رو دید دیگه نتونست طاغت بیاره همونجا وسط خیابون زد زیر گریه طوری که نگاه همه به طرفش جلب شد همونجور با چشم گریون اومد خونه و رفت توی اتاقش و در رو بست یه روز تموم تو اتاقش بود و گریه میکرد و در رو روی هیچکس باز نمیکرد تا اینکه بالاخره اومد بیرون از اتاق اومد بیرون و یه چند وقتی به دختره دیگه زنگ نزد تا اینکه بعد از چند روز توی یه شب سرد دختره زنگ زد و به پسره گفت که میخوام ببینمت و قرار فردا رو گذاشتن پسره اینقدر خوشحال شده بود فکر میکرد که باز دوباره مثل قبله فکر میکرد باز وقتی میره تو پارک توی محل قرار همیشگیشون دختره میاد و با هم دیگه کلی میخندن و بهشون خوش میگذره ولی فردا شد پسره رفت توی همون پارک و توی همون صندلی که قبلا میشستن نشست تا دختره اومد پسره کلی حرف خوب زد ولی دختره بهش گفت بس کن میخوام یه چیزی بهت بگم و دختره شروع کرد به حرف زدن دختره گفت من دو سال پیش یه پسره رو میخواستم که اونم خیلی منو میخواست یک سال تموم شب و روزمون با هم بود و خیلی هم دوستش دارم ولی مادرم با ازدواج ما موافق نیست مادرم تو رو دوست داره از تو خوشش اومده ولی من اصلا تو رو دوست ندارم این چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم به خاطر اینکه نمیخواستم دلت رو بشکنم پسره همینطور مثل ابر بهار داشت اشک میریخت و دختره هم به حرف هاش ادامه میداد دختره گفت تو رو خدا تو برو پی زندگی خودت من برات دعا میکنم که خوش بخت بشی تو رو خدا من رو ول کن من کسی دیگه رو دوست دارم این جمله دختره همینجوری تو گوش پسره میچرخید و براش تکرار میشد و پسره هم فقط گریه میکرد و هیچی نمیگفت دختره گفت من میخوام به مامانم بگم که تو رفتی خارج از کشور تا دیگه تو رو فراموش کنه تو هم دیگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن فقط دعا کن واسه من تا به عشقم برسم باز پسره هیچی نگفت و گریه کرد دختره هم گفت من باید برم و دوباره تکرار کرد تو رو خدا منو دیگه فراموش کن و رفت پسره همین طور داشت گریه میکرد و دختره هم دور میشد تا اینکه پسره رفت و برای اولین بار تو زندگیش سیگار کشید فکر میکرد که ارومش میکنه همینطور سیگار میکشید دو ساعت تمام و گریه میکرد زیر بارون تا اینکه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت رفت و توی خونه همش داشت گریه میکرد دو روز تموم همینجوری گریه میکرد زندگیش توی قطره های اشکش خلاصه شده بود تازه میفهمید که خودش یه روزی به یکی که داشت برای عشقش گریه میکرد خندیده بود و به خاطر همون خنده بود که الان خودش داشت گریه میکرد پسره با خودش فکر کرد که به هیچ وجه نمیتونه دختره رو فراموش کنه کلی با خودش فکر کرد تا اینکه یه شب دلش رو زد به دریا و رفت سمت خونه دختره میخواست همه چی رو به مادر دختره بگه اگه قبول نمیکرد میخواست به پای دختره بیافته میخواست هرکاری بکنه تا عشقش رو ازش نگیرن وقتی رسید جلوی خونه دختره سه دفعه رفت زنگ بزنه ولی نتونست تا اینکه دل رو زد به دریا و زنگ زد زنگ زد و برارد دختره اومد پایین و گفت شما پسره هم گفت با مادرتون کار دارم مادر دختره و خود دختره هم اومدن پایین مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت کرد به داخل ولی دختره خوشحال نشد وقتی پسره شروع کرد به حرف زدن با مادره داداش دختره عصبانی شد و پسره رو زد ولی پسره هیچ دفاعی از خودش نکرد تا اینکه مادر دختره پسره رو بلند کرد و خون تو صورتش رو پاک کرد و پسره رو برد اون طرف و با گریه بهش گفت به خاطر من برو اگه اینجا باشی میکشنت پسره هم با گریه گفت من دوستش دارم نمیتونم ازش جدا باشم باز دوباره برادر دختره اومد و شروع کرد پسره رو زدن پسره باز دوباره از خودش دفاع نکرد صورت پسره پر از خون شده بود و همینطور گریه میکرد تا اینکه مادر دختره زورکی پسره رو راهی کرد سمت خونشون پسره با صورت خونی و چشم های گریون توی خیابون راه افتاد و فقط گریه میکرد اون شب رو پسره توی پارک و با چشم های گریون گذروند مادره پسره اون شب به همه بیمارستان های اون شهر سر زده بود به خاطر اینکه پسرش نرفته بود خونه ولی فرداش پسرش رو زیر بارون با لباس خیس و صورت خونی بی هوش توی پارک پیدا کرد پسره دیگه از دختره خبری پیدا نکرد هنوز هم وقتی یاد اون موقع میافته چشم هاش پر از اشک میشه و گریه میکنه هنوز پسره فکر میکنه که دختره یه روزی میاد پیشش و تا همیشه برای اون میشه هنوز هم پسره دختره رو بیشتر از خودش دوست داره الان دیگه پسره وقتی یکی رو میبینه که داره برای عشق گریه میکنه دیگه بهش نمیخنده بلکه خودش هم میشینه و باهاش گریه میکنه پسره دیگه از اون موقع به بعد عاشق هیچکس نشده خسته و دل مرده.... این بود تموم قصه زندگی این پسر این قصه واقعیت داشت داستــان های غمگین و عاشقانــه و احساســی و ســوزناک در حســـی مــوزیــکـــــــــ , آهنگ های دیس لاو کتاب داستان غمگین قدیمی و جدید حسی موزیک دانلود تمامی آهنگ های غمگین و سوزناک و گریه دار داستان و رومان گریه دار آهنگ های گریه دار خواننده های ناشناس لیست خواننده های ناشناس حسی موزیک www.he3i.mihanblog.com www.he30.mihanblog.com ,
 



داستان های عاشقانه
نوشته شده در پنجشنبه 17 مهر 1393
ساعت : 08:30 ب.ظ
نویسنده : علـــی
سلام
رمان بسیار زیبا و احساسی گندم
نویسنده م. مودب پور
پیشنهاد میکنم حتما این داستان بسیار زیبا رو بخونید


اواخر فروردین بود.یه روز جمعه.تواتاقم که پنجره ش به باغ وامی شد،روتختم دراز کشیده بودم وداشتم فکرمی کردم.صدای جیک

جیک  گنجیشکاازخواب بیدارم کرده بود.هفت هشت تا گنجیشک روشاخه ها باهم دعواشون شده بودوجیک جیکشون هوابود!رو شا

خه ها این ور واون ور می پریدن وباهم دعوامی کردن.منم دراز کشیده بودم وبهشون نگاه می کردم.

خونه ما،یه خونه قدیمی آجری دوطبقه بودگوشه یه باغ خیلی خیلی بزرگ.یه باغ حدود بیست هزارمتر!

یه گوشش خونه ما بود وسه گوشه دیگه ش خونه عموم ودوتاعمه هام.وسط این باغ بزرگم،یه خونه قدیمی دیگه بود که از بقیه خونه ها بزرگتربود که پدربزرگم توش زندگی می کرد. یه پدربزرگ پیرواخمواما بایه قلب پاک و مهربون! یه پدربزرگ پرجذبه که همه

توخونه ازش حساب می بردن وتااسم آقابزرگ می اومد،نفس همه توسینه حبس می شد!

بقیه ی داستان را در ادامه ی مطلب مشاهده کنید 

حسی موزیک
ادامه مطلب
:: مرتبط با: رمان و داستان غمگین ,
:: برچسب‌ها: حسی موزیک , غم موزیک , حسی غم , داستان عاشقانه , رمان عاشقانه , رمان گندم , داستان عاشقانه گندم ,
:: لینک های مرتبط: رمان گندم , رمان عاشقانه بنام گندم , رمان گندم 1 , حسی موزیک , موزیک حسی , دانلود موزیک های حسی , دانلود موزیک حسی غم , دانلود آهنگ غمگین , دانلود رمان گندم , دانلود رمان گندم مودب پور , دانلود داستان عاشقانه , داستان های عاشقانه , داستان غمگین گندم , حسی غم , غم حسی , آهنگ اشکی , دانلود آهنگ گریه دار , خواننده های غمگین , خواننده های که آهنگ غمگین میخونند , اسامی خواننده هایی که غمگین میخونند , داستان و رمان ,
 



داستان غمگین و کوتاه
نوشته شده در شنبه 10 خرداد 1393
ساعت : 07:23 ب.ظ
نویسنده : علـــی
ســـلام
یــه داستــان غمگیـــن و ســوزنـــاک و کــوتــاه
حتمــا بخــونید
بــه زودی داستــان هــای زیــادی میزارم رو وبـــ
حســی مـــوزیکـــ

خسته و تنها ، گرسنه و تشنه ، با دستانی که از سرما قرمز شده بود، در گوشه ای از پارک نشسته بود . تنها چیزی که شاید حیات را در پیکر سرمازده او به جریان می انداخت انتظار بود؛ انتظاری که از ساعتها قبل با چند بسته آدامس در دستش شروع شده بود؛ که شاید کسی پیدا شود و بخرد .

بقیـــه داستــان در ادامــه ی مطلبــــ

ادامه مطلب
:: مرتبط با: رمان و داستان غمگین ,
:: برچسب‌ها: داستان غمگین و کوتاه , داستان های احساسی و غمگین , رمان و داستان غمگین , داستان گریه دار , داستان و عکس های غمگین , حسی موزیک دانلود عکس های غمگین دانلود عکس های احساسی دانلود داستان های غمگین دانتلود داستان های کوتاه دانلود آهنگ های گریه دار دانلود آهنگ های دیس لاو دانلود آهنگ های خواننده های ناشناس دانلود تمامی آهنگ های غمگین آهنگ غمگین جدید و قدیمی حسی موزیک www.he3i.mihanblog.com www.he30.mihanblog.cm , ســـلام یــه داستــان غمگیـــن و ســوزنـــاک و کــوتــاه حتمــا بخــونید بــه زودی داستــان هــای زیــادی میزارم رو وبـــ حســی مـــوزیکـــ خسته و تنها ,